جو کراز::هیچ چیز مانند رفتار برابر با افراد نابرابر، انگیزش افراد را از بین نمی برد.

 

بسمه تعالی

تولید به موقع(JIT)

تهیه کنندگان: فهیمه مسلمان-سعیده شوکتی

دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز یزد - رشته مهندسی مدیریت پروژه

 

مقدمه                                      
   

 قرن بيستم قرني بود گسترده بين دو انقلاب، انقلابي در آغاز قرن و انقلابي در پايان آن. انقلاب آغازين همانا ظهور توليد انبوه و پايان گرفتن عصر توليد دستي بود و انقلاب پاياني، ظهور سيستم توليد بموقع و خاتمه يافتن عصر توليد انبوه. يقيناً هيچ ايده تازهاي به يكباره از نيست به وجود نمي آيد. ايده‌هاي تازه، زاييده مجموعه شرايطي هستند كه ايده هاي قديمي ديگر در آن شرايط كارايي ندارند و اين امر براستي درمورد توليد بموقع نيز مصداق دارد، چرا كه ايده توليد بموقع زماني در ژاپن پديدار شد كه ديگر ايده هاي معمول (توليد انبوه) براي رشد صنعتي آن كشور عملي نبود. براي آگاهي بيشتر از شرايط و عواملي كه موجب پيدايش سيستم توليد بموقع شد در ابتدا به طور خلاصه به بيان تاريخچه و نحوه پيدايش اين سيستم مي‌پردازيم.

 

تاريخچه و خواستگاه سيستم توليد بموقع


 بعد از جنگ جهاني دوم، شركت تويوتا امتياز توليد كاميون را از شركت GHO كه متعلق به ارتش ايالات متحد امريكا بود و در زمينه توليد اتومبيل و كاميون فعاليت ميكرد، به دست آورد. در آن مقطعِ زماني هدف شركت تويوتا، مونتاژ كاميون و خودروهاي آمريكايي در ژاپن بود.   
    مجموعه شرايط اقتصادي ژاپن پس از جنگ، و نيز ماشين آلات و امكانات توليد قديمي موجب شده بود كه بهره‌وري بسيار پايين باشد، به طوريكه براساس گزارش شركت جي اچ او در آن زمان بهره‌وري شركت تويوتا نسبت به آمريكا 1 به 8 بود. ولي عزم و اراده و پيگيري راه حلهاي كاربردي، شركت تويوتا را به سويي رهنمون ساخت كه با توجه به محدوديت بازار محصول يادشده، برخلاف سياستهاي رايج آن زمان كه كاهش هزينه را در روش توليد انبوه جستجو ميكرد، به سياست تنوع محصول در حجم كمتر روي آورد. در ضمن، افزايش كيفيت محصولات در مقايسه با مدلهاي اروپايي آمريكايي و افزايش بهره‌وري به ميزان 8 برابر به عنوان هدفي اساسي در كنار سياست فوق قرار گرفت.                                       
    ژاپن طي سالهاي 1945-1950 دريافته بود كه پايين  بودن ميزان بهره‌وري با وجود توليد پايين، بزرگترين مشكل كارخانه ها را تشكيل ميدهد و كارگران اصلي ترين محدوديت و موانع شمرده مي شوند. لذا به سياستي روي آورد كه تا آن زمان هيچ كشوري از آن سود نبرده بود، و آن استفاده از كارگران در حل مشكلات بود.
    شركت تويوتا با روي آوردن به آموزش جامع و دقيق كارگران موجب افزايش روحيه همكاري ميان آنها شد، و با ترسيم و اجراي سيستمي كه قادر بود بموقع ايستگاه هاي كاري را تغذيه نمايد به موفقيتي دست يافت كه امروزه پايه و اساس افزايش بهره‌وري را تشكيل ميدهد و اكثر صاحبان توليد كشورهاي پيشرفته آن را به عنوان يك استراتژي در مجموعه توليدي خويش پذيرفته اند. حال ببينيم اين سيستم چيست كه چنين موجب تحول در نظام توليدي و اقتصادي جهان شده است. 

 
سيستم توليد بموقع چيست؟

سيستم توليد بموقع سيستمي است كه در آن امور به نحوي مناسب، دقيق، و بموقع انجام ميشوند. اين تعريف بسيار گسترده است و مفاهيم بسياري (نظير خريد بموقع، تحويل بموقع، و…) را دربر ميگيرد. يكي از مهمترين مصاديق سيستم توليد بموقع كه مرتبط با بحث ماست، توليد بموقع در محيط كارخانه است. سيستم توليد بموقع سيستمي مبتني بر كشش تقاضاست كه در آن يك قطعه تنها زماني خريداري و يا توليد ميشود كه علامتي از مصرف كننده آن دريافت شده باشد. اين امر مانع از تجمع موجودي در ايستگاه هاي كاري مي شود.
    در سيستم توليد بموقع مشتري تقاضاي خود را با واحد فروش شركت در ميان ميگذارد. واحد فروش توافق هاي لازم را با مشتري به عمل آورده و درخواست توليد را به ايستگاه كاري شماره 3 (مونتاژ) ميدهد. اين ايستگاه كاري نيز از ايستگاه كاري شماره 2 (تراشكاري) درخواست ارسال قطعات مورد نياز را مي كند، و به همين ترتيب ايستگاه كاري شماره 2 نيز سريعاً نياز خود را به ايستگاه شماره 1 اعلام مي كند. ايستگاه كاري شماره 1 (برش) پس از اطلاع از برنامه توليد و با توجه به مقدار نياز، مواد لازم براي توليد محصول را درخواست مي كند. فروشنده مواد طبق قرارداد منعقد شده، مواد لازم را درست بموقع به ايستگاه كاري شماره 1 تحويل مي دهد و خط توليد فعال مي شود. قطعات توليد شده از خط توليد عبور مي كند و نهايتاً ايستگاه كاري 3، كالاي ساخته شده را از طريق قسمت فروش شركت درست بموقع براي مشتري بسته بندي، بارگيري و ارسال مي كند          .


مهمترين هدفهاي سيستم توليد بموقع
    هدف سيستم توليد بموقع ايجاد اطمينان از خريد يا توليد مواد مناسب، به مقدار و اندازه مورد نياز، در زمان مناسب، با كيفيت مطلوب و بدون هيچگونه ضايعات است كه اين امر نهايتاً منجر به كاهش هزينه هاي هر واحد محصول و بهاي تمام شده كالا مي گردد. تاكيد سيستم توليد بموقع بر بهبود مستمر و رويارويي اجباري با مشكلات به منظور رفع آنهاست از سيستم توليد بموقع را در سيستم سنتي در  شركت به صورت قايقي شناور در درياي موجوديهاي جنسي در نظر گرفته می شود. در زير اين دريا (موجوديها)، بستري از صخره هاي خطرناك (مشكلات) پنهان شده است. در سيستم سنتي، روند توليد به گونه اي است كه موجب هموارسازي فعاليت هاي عملياتي طي يك دوره زماني مي شود. اين فرايند توليد يكنواخت اغلب منجر به خريد و توليد محصولات مازاد برنيازي مي شود كه لازم است تا زمان نياز در انبار نگهداري شود.
    با اينكه توليد يكنواخت با استفاده از مفهوم باصرفه ترين مقدار سفارش بخوبي قابل اجراست اما بايد توجه داشت كه باصرفه ترين مقدار سفارش براساس براوردها محاسبه مي شود. در نتيجه همواره اين احتمال وجود دارد كه تعدادي جنس در انبار باقي بماند. يكي از دلايل عمده اينكار (فراهم كردن موجودي هايي فراتر از نياز)، تمايل مديريت به تخصيص هزينه هاي سربار به تعداد بيشتري از محصولات است كه اين تمايل به طور ناخودآگاه منجر به خريد بيشتر از نياز موجوديها، تحميل هزينه هاي سرسام آور نگهداري اين موجوديها، و مشكلات ديگر مي شود.                                               
    بنابراين ميتوان گفت كه در سيستم سنتي، مواد اوليه و موجوديهاي در جريان ساخت در سطحي كه به نظر ميرسد براي پوشاندن كاستيها و بيكفايتي هاي موجود در امر تحصيل و يا توليد قطعات لازم اند، نگهداري مي شود. در سيستم سنتي لازم است كه حجم آب (موجوديها) به قدري زياد باشد كه بتواند به طور كامل تمام سطح صخره ها (مشكلات) را دربرگيرد و اين امكان را براي كشتي (شركت) فراهم سازد كه به طور يكنواخت به حركت خود ادامه دهد. در اين سيستم، مديريت مي كوشد خود را از زير بار حل مشكلات رها سازد، اما با اينكار مشكلات جديد و بزرگتري پديدار خواهد شد كه براي پوشاندن آنها لازم است دائماً بر حجم آب موجود افزوده شود.      
    حال، اگر براساس فلسفه سيستم توليد بموقع، حجم موجوديها را تقليل دهيم، آنگاه صخره هاي مشكلات آشكار خواهد شد و شركت ميتواند براي برطرفكردن اين مشكلات اقدام كند.
    پس مي توان گفت سيستم توليد بموقع به دنبال حذف مشكلات، افزايش كارايي و اثربخشي است. به عبارت ديگر اهداف اصلي اين سيستم عبارتند از:  
1-  بهبود كيفيت                            
2- افزايش بهره وري با تاكيد برمفهوم كايزن          
    نيل به اين هدفها از طريق به كارگيري اصول سيستم توليد بموقع حاصل مي شود.
    

اصول سيستم توليد بموقع

    حذف ضايعات، اتلافها و تمام فعاليتهايي كه ارزش افزوده اي به محصول اضافه نمي كنند.
    اين ضايعات و اتلافها را ميتوان به 5 دسته تقسيم كرد:

۱- موجودي كالا

۲- حمل و نقل  

۳-  فرايند توليد 

۴- زمان انتظار

۵- حركات اضافي  

 

يكنواخت كردن توليد (ساده سازي عمليات)

    مجموعه اقداماتي كه براي ايجاد هماهنگي و حفظ يكنواختي توليد بايد انجام شوند عبارتند از:
 1-كاهش زمان راه اندازي ماشين آلات      
2- تعمير و نگهداري پيشگيرانه           
3- استفاده از سيستم كششي          
4-  اطمينان از ارسال محموله ها در زمان تعيين شده      
5-   طرح استقرار تكنولوژي محصول بهصورت گروهي (سلولي)         
    افزايش كارايي كاركنان و روحيه همكاري آنها از طريق: 
1- آموزش كارگران و تربيت كارگران چند مهارته      
2- استقلال كاري                           
3- ايجاد برابري                              
4- فراهم ساختن شرايط كاري مناسب      
    با توجه به هدفها و اصول مطرح شدة فوق، عناصر كليدي سيستم توليد بموقع را ميتوان همچون چرخي تصور كرد كه شركت را به سوي جلو مي راند. سيستم توليد بموقع در مركز یک چرخ در نظر گرفته و ساير مفاهيم به صورت پره هايي از آن منتج می شود. اگر چيزي مانع حركت اين چرخ نشود، شركت به موفقيتهاي بزرگي نايل خواهد شد، كه ميتوان آنها را به عنوان مزاياي سيستم توليد بموقع معرفي كرد.

 مزاياي سيستم توليد بموقع       
    اگر سيستم توليد بموقع با موفقيت اجرا شود مزيت هاي مهمي را به دنبال خواهد داشت كه مهمترين آنها عبارتند از:                                  
1- سرمايه گذاري كمتر در موجودي كالا، و در نتيجه استفاده از سرمايه درگردش شركت در مقاصدمفيدتر
2-  كاهش هزينه هاي حمل و نگهداري موجودي كالا       
 3-كاهش ريسك خراب شدن (ازمدافتادگي) موجوديها         
4- استفاده بهينه از فضاي كارخانه از طريق صرفه جويي در فضا به علت عدم نياز به انبار مواد و     موجوديها 
5- كاهش هزينه هاي راه اندازي و به تبع آن كاهش هزينه هاي توليد          
6-كاهش هزينه هاي ناشي از ضايعات و اتلافها كه نتيجه تلاشهاي انجام شده در جهت بهبودكيفيت است
7-   افزايش ميزان درامد در اثر پاسخگويي سريع به نيازهاي استفاده كنندگان و ربودن گوي سبقت از رقيبان
8- كاهش كارهاي نوشتاري و كاغذبازي ها    
    البته بايد توجه داشته باشيد كه در عمل، موانع بسياري بر سر راه چرخ سيستم توليد بموقع قرار مي گيرند و اجراي اين سيستم را مشكل و گاه غيرممكن مي سازند. در ادامه به ذكر برخي از اين موانع، تحت عنوان محدوديت هاي سيستم توليد بموقع مي پردازيم.

  محدوديتهاي سيستم توليد بموقع       
    سيستم توليد بموقع سيستمي نيست كه به آساني بتوان آن را به اجرا درآورد و بلافاصله نتايج حاصل از آنرا مشاهده كرد. اجراي اين سيستم و تكامل آن به طور تدريجي صورت مي گيرد، كه اين امر نيازمند صرف زمان و مستلزم صبر و بردباري بسيار است. به عنوان مثال، ايجاد ارتباطي سالم و مستحكم با عرضه كنندگان مواد اوليه تنها با گذشت زمان و صرف وقت حاصل ميشود.    
    درست است كه سيستم توليد بموقع غالباً به دنبال ساده سازي فعاليتها و روند توليد مي باشد، ولي اين موضوع به هيچ عنوان بدان معنا نيست كه اجراي سيستم كاري آسان است. اصرار براي انجام تغييراتي سريع در تعداد دفعات تحويل سفارش و كيفيت آن عملي واقع بينانه نيست و ممكن است موجب ايجاد تنشهاي شديد بين شركت و عرضه كنندگان مواد شود. در حقيقت در سيستم توليد بموقع بايد به عرضه كنندگان مواد اوليه به چشم شريكان شركت نگريست.              
    گاهي اوقات وسوسه دستيابي به منافع حاصل از به كارگيري سيستم توليد بموقع باعث مي شود شركتها به گونهاي يك جانبه با عرضه كنندگان مواد اوليه خود برخورد كنند كه اين موضوع مي تواند موجب رنجش خاطر عرضه كنندگان و در نهايت انجام عملي تلافي جويانه (افزايش قيمت مواد اوليه و …) از سوي آنها شود. وقوع چنين وقايعي ميتواند موجب از دست رفتن بسياري از مزيتهاي سيستم توليد بموقع شود.
    هرچند كاهش موجوديها باعث آشكارشدن نقاط ضعف و مسائل پنهان شركت مي شود، اما مشكلاتي نيز با خود به  همراه خواهد داشت؛ نظير از دست دادن بخشي از فروش و فشارهاي كاري برروي كاركنان. مطالعات نشان داده است كه كاهش سطوح موجودي كالا باعث ايجاد فشارهاي روحي شديد در بين كاركنان خط توليد مي شود. بنابراين، شركتها بايد انتظار مخالفت و مقاومت كاركنان در برابر اجراي اين سيستم را نيز داشته باشند.
    نقص بسيار بزرگ سيستم توليد بموقع نبود موجودي به عنوان ضربه گير در برابر انقطاع هاي به وجود آمده در روند توليد است. فروش هاي شركت دائماً به سبب انقطاع هاي دور از انتظار در فرايند توليد، مورد تهديد واقع مي شوند. از سوي ديگر ممكن است شركت هايي كه از سيستم خريد بموقع استفاده مي كنند، در دورههايي كه تقاضا براي يك كالا به صورتي پيش بيني نشده افزايش پيدا مي كند، نتوانند سريعاً به درخواستهاي رسيده پاسخ داده و در نتيجه قسمتي از فروش هاي خود را از دست بدهند و موجبات نارضايتي بعضي از مشتريانشان را فراهم سازند. به عنوان مثال، در طي دوران فروش كريسمس در سال 1993، برخي از شركتهاي خرده فروشي كه از سيستم توليد بموقع استفاده ميكردند، ميليونها دلار از فروش هاي خود را از دست دادند، كه اين امر به دليل ناتواني آنها در پيش بيني دقيق هجوم تقاضا براي محصولاتشان بود. با اين حال باز هم شركتهاي خرده فروشي مايل به استفاده از اين سيستم هستند، زيرا از نظر آنها از دست دادن فروش به دليل يك افزايش بي سابقه (اتفاقي) در تقاضا، هزينه كمتري نسبت به نگهداري سطوح بالاي موجودي دارد.

مقايسه سيستم توليد بموقع با سيستم توليد دستي و سيستم توليد انبوه    
    يك توليدكننده دستي از كارگران بسيار ماهر و ابزارهاي ساده اما انعطاف پذير استفاده ميكند تا دقيقاً آنچه را كه مشتري ميخواهد، بسازد؛ يعني يك واحد در يك زمان. لوازم معمولي منزل، محصولات هنري و تزييني و ماشينهاي ورزشي عجيب و غريب، نمونه هايي از اين شيوه توليد هستند كه امروزه ساخته مي شوند. ايده توليد دستي را همه ما دوست داريم، ولي مشكل آنرا نيز همه مي دانيم. كالاهايي كه به شيوه دستي توليد مي شوند، بسي گرانتر از توان خريد اكثريت ماست، و اينگونه بود كه در آغاز قرن بيستم توليد انبوه به عنوان جانشين، رونق گرفت.                                               
    توليدكنندة انبوه در طراحي محصولات از متخصصان ماهر استفاده ميكند، اما اين محصولات توسط كارگران غيرماهر يا نيمه ماهري ساخته ميشوند كه ماشين آلات گران و تك منظوره را هدايت ميكنند. اين محصولات هم شكل ماشيني، در حجم بسيار بالا توليد ميشوند، و چون ماشين آلات مورد نياز بسيار گرانند و نيز در مقابل اختلال، بسيار كم ظرفيت اند، توليدكننده انبوه ناگزير است محافظاني به سيستم اضافه كند، تا يكنواختي توليد را كنترل كند؛ محافظاني نظير موجودي اضافي و فضاي اضافي. از آنجا كه توليد محصول جديد محتاج تغيير كل سيستم است، بسي گرانتر از محصول قبلي تمام خواهد شد. از اينرو توليدكننده انبوه تا جايي كه ممكن است، از نوآوري در طرح خودداري ميكند. نتيجه اينكه محصول، به قيمت از دست رفتن تنوع و به  دليل وجود روشهاي كاري كه براي كاركنان تكراري است، ارزانتر در اختيار خريدار قرار مي گيرد.
    در مقابل، توليدكنندة بموقع، مزاياي توليد دستي و توليد انبوه را با يكديگر تلفيق كرده و از قيمت بالاي اولي و انعطاف ناپذيري دومي اجتناب ميكند. بنابراين توليدكنندة بموقع، براي توليد محصولات بسيار متنوع، افرادي را از همه سطوح سازمان و با مهارتهاي مختلف گردآورده، به صورت گروهي به كار مي گيرد، و نيز از ماشين آلاتي استفاده ميكند كه هم به طور فزاينده خودكارند و هم بسيار انعطاف پذير.
    شايد درخور توجه ترين تفاوت ميان توليد انبوه و توليد بموقع، تفاوت در هدفهاي نهايي اين دو باشد. توليدكنندگان انبوه هدف محدودي را براي خود قرار داده اند، كه همانا “به اندازه كافي خوب بودن” است. عبارتي كه ميتواند به اين صورت تعبير شود: “شمار قابل قبول عيبها، بيشترين سطح قابل قبول براي موجودي، و گستره معيني از محصولات يكسان”. در واقع استدلال آنها چنين است كه كار بهتر، يا بيش از اندازه گران ميشود يا فراتر از حد استعداد ذاتي بشر است. از سوي ديگر نگاه توليدكنندگان بموقع، بر كمال مبتني است؛ يعني نزول پيوسته قيمتها، به صفر رساندن ميزان عيوب، به صفر رساندن موجودي و تنوع بي پايان محصول. البته هيچ توليدكنندة نابي تاكنون به اين سرزمين موعود نرسيده است و چه بسا هرگز نرسد، اما ميل هميشگي به كمال تا ايجاد تغييرات حيرت آور تداوم مي يابد.                
    توليد بموقع در چگونگي كاركرد فرد نيز تغيير ايجاد ميكند. بيشتر مردم به ويژه كارگران، حرفه خود را در توليد بموقع چالش گرانه تر مي يابند. آنها در اين سيستم توليد يقيناً خلاق تر ميشوند و كار خويش را پرمخاطره تر مي يابند زيرا كه در توليد بموقع هدف اين است كه همه افراد، در هر رده سازماني مسئوليت بپذيرند. و مراد از واژه مسئوليت همانا “آزادي در مديريت كار خويش” است، و اين امتياز بسيار بزرگي است. اگر قرار باشد افراد در چنين شرايطي موفق شوند، شركتها بايد به آنها ارزش بدهند و دائماً آنها را در چالشهاي كاري درگير سازند. بدون اين چالشها و توجهات ممكن است كارگران احساس كنند كه در نقطه آغاز شغل خويش، به آخر خط رسيده اند و در نتيجه حس مسئوليت پذيري خود را از دست مي دهند؛ يعني عمده ترين مزيت توليد بموقع از بين مي رود.     
    براي روشن ترشدن تفاوتها و نشاندادن اثر آنها بر هزينه هاي محصول، ضمن بيان نحوه رديابي هزينه هاي سربار و چگونگي تخصيص هزينه هاي مراكز خدماتي در سيستم توليد بموقع، با يك مثال ميزان دقت هزينه يابي محصول در سيستم توليد بموقع را در مقايسه با سيستم هاي سنتي و سيستم هزينه يابي برمبناي فعاليت بررسي مي كنيم.                                        

  سيستم توليد بموقع و قابليت رديابي هزينه هاي سربار    
    در محيط سيستم توليد بموقع، بسياري از فعاليتهاي سربار كه قبلاً به چند خط توليد تخصيص داده ميشد، قابل رديابي به يك محصول مشخص ميباشند. توليد سلولي، كاركنان چند مهارته، و فعاليتهاي خدماتي غيرمتمركز مهمترين خصوصيات اين سيستم است كه امكان چنين رديابي را فراهم مي سازد.
    در ساختار مبتني بر دواير توليد ممكن است محصولات مختلف بسياري مشمول يك فرايند توليد واقع شده در يك دايره خاص (مثلاً برش) باشند. بعد از تكميل فرايند، محصولات به فرايندهاي توليدي واقع شده در دواير ديگر (نظير مونتاژ، رنگآميزي و …) منتقل ميشوند. معمولاً هر محصول نيازمند گذر از مجموعه اي از فرايندهاي مختلف است و اكثر فرايندهاي توليد برروي بيش از يك محصول انجام مي شوند. به عنوان مثال، ممكن است سه محصول مختلف نيازمند فرايند برش باشند. از آنجا كه بيش از يك محصول در يك دايره مورد پردازش قرار ميگيرد هزينه آن دايره بين تمام محصولاتي كه از آن دايره ميگذرند، تخصيص داده مي شود. بدين ترتيب اين هزين ها به طور غيرمستقيم به هر محصول قابل رديابي مي باشند.
    درساختار سلولي توليد، تمام فرايندهايي كه براي توليد هر محصول لازم است در يك قسمت قرار داده مي شود. بنابراين، هزينه هاي عملياتي هر سلول تماماً قابل رديابي به خط توليدي كه از خدمات آن سلول استفاده مي كند، مي باشد. به عنوان مثال، تجهيزات كه قبلاً در دواير مختلف قرار ميگرفتند، در سيستم توليد بموقع در سلولها (يعني، جاييكه به توليد يك محصول خاص اختصاص دارد) واقع ميشوند، بنابراين ميتوان هزينه استهلاك تجهيزات را به عنوان هزينهاي كه مستقيماً قابل رديابي به محصول است، درنظر گرفت. از طرفي، به كارگران مستقر در يك سلول آموزش داده ميشود كه چگونه تجهيزات موجود در يك سلول را راه اندازي و تعمير كرده و با آنها كار كنند.                                    
    از آنجا كه كار كارگران هر سلول را ميتوان به طور مستقيم به هر محصول ارتباط داد، در نتيجه، هزينه هاي مربوط به اين كارگران تحت عنوان هزينه دستمزد مستقيم منظور مي شود. البته گاهي اوقات اين كارگران كارهايي نظير تعمير، راه اندازي، جابه جايي مواد، و وظايف پشتيباني را كه قبلاً توسط گروه هاي مختلفي از كاركنان صورت ميگرفت، نيز انجام مي دهند. بنابراين در محيط توليد بموقع، بسياري از هزينه هايي كه قبلاً به عنوان هزينه هاي دستمزد غيرمستقيم به شمار ميرفتند، هم اكنون مستقيماً قابل رديابي به خطوط توليد محصول ميباشند.

 

سيستم توليد بموقع و تخصيص هزينه هاي مراكز خدماتي 
    در توليد سنتي، مراكز خدماتي به صورت متمركز به ارائه خدمات به بخشها و دواير توليدي مي پردازند. اما در سيستم توليد بموقع بسياري از خدمات به صورت غيرمتمركز ارائه مي شوند. اين كار از طريق استقرار تعدادي افراد متخصص (مهندسان صنايع و ...) در خطوط توليد و نيز آموزش كارگران سلولهاي توليدي براي انجام برخي فعاليتهاي خدماتي كه قبلاً توسط كارگران غيرمستقيم انجام مي شد (تعمير و نگهداري ماشين آلات) صورت مي گيرد. در چنين شرايطي بسياري از هزينه هاي خدماتي مستقيماً قابل رديابي به يك سلول توليدي و متعاقباً به يك محصول خاص مي باشند.                         
    سيستم توليد بموقع با جلوگيري از متراكم شدن هزينه هاي خدمات و فراهم ساختن امكان رديابي مستقيم اين هزينه ها به محصولات، مديران را در درك بهتر هزينه هاي واقعي محصول ياري مي كنند. همچنين اين سيستم براي مديران اين فرصت را به وجود مي آورد كه كنترل بيشتر و بهتري برروي هزينه هاي خدمات داشته باشند. در سيستم سنتي، دواير خدماتي و توليدي توسط حداقل دو مدير مجزا اداره مي شوند. در چنين سيستمي، مدير دواير خدماتي مسئول هزينه هايي است كه بابت ارائه خدمات متحمل مي شود. از سوي ديگر مديران عملياتي نيز در قبال اين هزينه ها مسئوليت دارند، زيرا هزينه هاي خدمات بر بهاي تمام شده محصولي كه مدير عملياتي مسئول آن است، اثر مي گذارد. اين در حالي است كه مديران عملياتي تنها به صورت غيرمستقيم قادر به كنترل هزينه هاي خدمات دواير خدماتي هستند. اما در سيستم توليد بموقع به دليل آنكه خدمات به صورت غيرمتمركز ارائه مي شود، مديران عملياتي مستقيماً بر بسياري از هزينه هاي خدمات كنترل دارند.
    حال با توجه به توضيحات فوق به مقايسه ميزان دقت و صحت محاسبه هزينه هاي محصول در سيستم توليد بموقع و سيستمهاي هزينه يابي سنتي و هزينه يابي بر مبناي فعاليت مي پردازيم.
    سيستم توليد بموقع و ميزان صحت و دقت در هزينه يابي محصول  يكي از نتايج كاهش هزينه هاي غيرمستقيم و افزايش هزينه هاي مستقيم، بالا رفتن ميزان صحت و دقت هزينه يابي محصول است.

 نتيجه گيري                               
    به طور كلي، در فرايند توليد با دو نوع هزينه رو به روييم؛ هزينه هاي مستقيم توليد و هزينه هاي غيرمستقيم توليد. هزينه هاي مستقيم توليد، مستقيماً قابل رديابي به محصول اند و با اطمينان مي توان گفت كه به كداميك از محصولات تعلق دارند. اما، هزينه هاي غيرمستقيم متعلق به محصولات مختلفي هستند كه در سيستم سنتي و سيستم هزينه يابي بر مبناي فعاليت با استفاده از محركهاي هزينه و نرخهاي جذب سربار به محصولات تخصيص داده ميشوند. به دليل محدوديت فزوني منافع بر مخارج و بعضاً در برخي اوقات براي راحتي كار، ممكن است محركهايي براي هزينه انتخاب شوند كه همبستگي كاملي با ميزان استفاده از فعاليتهاي سربار ندارند. سيستم توليد بموقع از طريق كاهش مراكز هزينه هاي غيرمستقيم و تبديل بسياري از آنها به هزينه هاي مستقيم، نياز به انجام اين ارزشيابي پر دردسر را تقليل مي دهد و بسيار دقيق تر از دو سيستم يادشده بهاي تمام شده محصول را محاسبه مي  كند كه اين موضوع در دنياي رقابت كنوني از اهميت شاياني برخوردار است.

 منبع: اینترنت            نام نویسنده: نامعلوم       کار کلاسی - آشنایی با سیستم های تولید

 

 

+ نوشته شده توسط صفاوا در جمعه ۱۳۸۷/۰۹/۰۱ و ساعت 13:11 |